الان دیگه خرج داره اگر از تو تعریف کنم تو ظرفیت تعریف رو نداری یه دوستی دارم تازگی ها دیدم اعتماد بنفسش خیلی پایین داره میاد و دیگه اون ادم قبلی نیست کم کم شروع کردم به تعریف کردن از اون و می گفتم امروز این لباس رو که پوسیدی معرکه هست همیشه همین رنگ یا روشنتر بپوش سیاه تو رو سیاهتر می کنه و تو که در مرحله اخر سفیدی هستی و بیشتر به سیاه شباهت داری تا سفید انقدر از اون تعریف کردم پیش دوستان دیگه ارام ارام اون دوباره اعتماد به نفس خودش رو بدست اورد و احساس مهم بودن کرد اما یکروز به من گفت تو از من تعریف می کنی داری منو گیر میاری گفتم نه اصلا از این حرفها نیست چرا فکر میکنی دارم تو رو کیر میارم من اصلا تو رو گیر نمیارم چون تو دوست منی گفت اون یکی دوست گفته گفتم اون حسودیش میشه دیگه از این تعریف نکردم تا اینکه گفت مدتی از من تعریف نمی کنی گفتم تو تو فکر میکنی تو رو گیر میارم گفت نه اشتباه کردم اصلا گیر هم بیاری تعریف های تو خیلی به من احساس خوبی دست میده گفتم ولی الان دیگه خرج داره البته به شوخی گفتم اینبار کمتر تعریف میکنم اون نباید محتاج تعریف کردن باشه .....
پیش بینی اقای ایکس از 70 سال اینده؟ اقای ایکس پیش بینی میکنه در 70 یا یکمی بیشتر یا کمتر سیاره زمین توسط یک غول که ازمنظومه شمسی شماره 99 به طور اشتباهی نزدیک زمین می شود چون گرسنه اش بود زمین را درسته قورت میده در این خوردن اسیبی به هیچکسی از ساکنان 11 قاره نمی رسه در ان زمان 11 قاره خواهیم داشت جون زمین برای غول اندازه یک نخود هم نبود و غول در راه رفتن به سیاره خودش زیزیای 88 هر چی ستاره سیاره مریخ مشتری افتاب مهتاب همه را خورد ولی قبل از اینکه به سیاره خودش برسه توسط یک غول دیگر که این غول برای اون اندازه یک نحود بود خورده شد و ان غول هم توسط یک بچه غول خورده شد و ان غول هم توسط یک غول دیگر خورده شد اخرش همه اینها توسط سیاهچاله 90 فیکس خورده شد ولی یک نفر توانست زمین و همه سیارات را که در درون شکم این غولها بود خارج کند اون زمین را به شکل سیاره در اورد و و همه سیارات را نیز سر جای خودش گذاشت ..پایان منبع از noaran.blogsky.com
با رقیبان مهربانی با من نامهربانی می کنی اگر فکر می کنی شبها من نمی دانم تو با کی هستی و الکی به من می گی دوستم داری اگر پنهانکاری کنی ستاره های اسمان تو رو می بینند تو با من دشمنی می کنی اما با دیگران دوستی می کنی من میسوزم میسازم چیزی نمی گم چون نمی تونم چیزی بگم به هر حال تو یک انسان ازاد هستی اخرش زیاد به تو فشار بیارم از من جدا می شی و میری با دیگران خوشی می کنی چشم برای نگاه کردنه و من نگاهت کردم عاشقت شدم اما تو هزاران عشق میخوای تو سیری ناپذیری تو زیبایی و از زیبایت دوست ئاری همه لذت ببرنند ولی زیبایی همیشگی نیست توی این عالم دنیای به این بزرگی اخرش یکی پیدا میشه که برای من باشه ولی از بدشانسی من با هرکی اشنا شدم همه گفتند دوستت داریم و عاشقت هستیم و فقط تو اما همه اونها فقط حرف میزدند و دلشون پیش دیگران بود وای که این زندگی چرا اینجوریه دیگه به من نگین دوستت داریم که باورم نمیشه ............