فروش بادام زمینی گیلان

بادام زمینی را از گیلان خریداری کنید سوغاتی گیلان -فروش بادام زمینی

فروش بادام زمینی گیلان

بادام زمینی را از گیلان خریداری کنید سوغاتی گیلان -فروش بادام زمینی

چگونه امکان داره این نوشته کلیک بخوره اما همین مطلب که هیچی نیست کلیک میخوره

حالا اگه یکی اینو کلیک نکنه فکر میکنه شب خوابش نمیبره  به خاطر همین  شک کردن کلیک میکنه تا  امشب و شبهای  دیگه  خواب راحتی داشته باشه ..و اما نه یکی نه 2 تا نه 100 تا  بلکه به  تعداد  نفسهام برای دیدن تو  نه یک دل نه ده دل  همه  دلها رو میخوام خوب مثلا عجیب نیست که همین موضوع  دلها  دیدنها خیلی کلیک میخوره نه در مورد فوتبال  نوشته شده که مثلا استقال توانست با نتیجه 3 بر 1  فنرباغچه ترکیه رو شکست بده و فنر باغچه هم توانست با نتیجه 2 بر 1  بایرن مونیخ رو  ببره  پس  نتیجه میگیریم  استقلال  قویتره و یا  خبری مهم در مورد  فضا نوشته نشده یا  سایت الکسا چیست یا  امارگیر شمارنده وب   hitsteps.com    یکی  از بهترین  ابزارهای اندازه گیری  شمارندگان وب هست یا در مورد اب و هوای  امروز گیلان که نیمه  افتابی هست و ممکنه  بارون هم  بباره باید  یک  خبر مهم توی این  وبلاگ باشه اما  چه جوری این  وبلاگ  در  الکسای  جهانی زیر  10 هزاره مگه کیشه  یه  وبلاگ الکساش در سطح جهان زیر 11 هزار باشه ...  حرفها  میزنی ها ...

پخش زنده فوتبال پرسبولیس با بارسلونا در دقیقه 18 بازی هستیم که پرسپولیس

پخش زنده فوتبال پرسپولیس با بارسلونا در  دقیقه 18 بازی هستیم که پرسبولیس با گلی که با پاس  سیروس سمرقندی با پاس زیبای فرخ باروخی برای او فرستاد با شوت سنگین از فاصله  67 متری یعنی از  زمین خودش شلیک کرد مستقیم بدون چپ و راست رفتن به 3 کنج بالای  دروازه به تور نشست و وارد دروازه شد  شماره  1  دروازه بان  هر چقدر به  بدنش کش داد  حتی 15 متر کش داد  اما توپ  گل شد و همان گل فوری گلهای دیگری داد تا باه همه تماشاگران که از تمام شهرهای  دنیا  اومده بودند به تک تک انها گل  قرمز رنگ  داده شد تا  هیچکس  کمبود گل  نداشته باشه و برسپولیس در  دقایق اخر بازی یک گل خورد این گل با پاس زیبای  سیلتر مولر در 67 میلی متری دروازه داد و دروازه بان می توانست توپ را بگیرد  ولی پیش  خودش گفت این همه گل زدیم یک گل هم انها بزنند ولی با اینکه  فاصله  دروازه و توپ خیلی کم بود توپ به سختی گل شد و کار به  نگاه کردن  تصویر  وید.یی کشید که  قرار است این گل تا یک ماه  دیگه  بررسی بشه  که  در صورت  تایید  فیفا گل قبول بشه با  همین نتیجه 12  بر 1  فقلا  پرسبولیس به  فینال راه یافت تا با  بایرن مونیخ  بازی کنه این بازی  فوری  پس از پایان این بازی  شروع میشه   چون  تماشاگران و  بازیکنان  حال  ندارند  2  ر.ز  دیگه  بازی کنند و پرسبولیس در فینال هم برد و لی با گل  کمتر با  نتیجه  11  بر 1 و  قهرمان  جام  باشگاههای  جهان در سال  2026  شد...  روز بخیر تا  گزارش  بعدی  منبع از وبلاگ     noaran.blogsky.com

زمین گرد هست اگر انرا به 4 قسمت مساوی تقسیم کنیم

زمین گرد هست اگر انرا به 4 قسمت مساوی  تقسیم کنیم و هر کدام از ان قسمتها  یک  سیاره باشند انوقت کدامشان  زمین هست و اسم انها را  چی  می گذارند فاصله انها هم  زیاد به هم نزدیک  نباشد فقط به اندازه ای  باشد که  به  هم  به  خاطر  جاذبه زمین نچسبند بعدش با  گذشت  زمان هر کدام از  سیاره ها یک  حالتی خواهند شد و یک  قسمت برعکس  زمین  بچرخه و ان یکی  کمی  ارامتر  و  یکی  دیگه  یعنی  چهارمین  سیاره تندتر بچرخه وبعدش  انسانها برای تنوع سیاره رفتن سوار  سفینه  شوند و گاهی  در این  سیاره  گاهی  در ان  سیاره بروند و اگر  در اینده نه چندان دور مثلا در 20  سال  اینده  این  اتفاق  بیفتد موجودات سیاره ها  قیافه شان  ارام ارام  فرق می کنه و بدیل به  موجودات  فرا زمینی می شوند منبع  noaran.blogsky.com 

فرض کنیم در 2 هزار سال پیش زندگی می کنیم

فرض کنیم در 2 هزار سال پیش زندگی می کنیم  و خیلی  دلمان می خواهد اینده 2 هزار سال دیگر را  ببینیم مثلا همین سال 2020 چون بیشتر از این  نمی توانیم  جلو  برویم در 2 هزار سال پیش  زندگی  مردم  چگونه بود ... انها در کره زمین چی کارهایی می کردند بیشترشان کشاورزی یا  دامپروری یا به  شکار  حیوانات ماموتها  و  دایناسورهای باقی مانده از  زمان 500 میلیون سال پیش  می  رفتند  هر  چند  در انزمان  بیشتر فقط  فسیل  پیدا  می کردند و دایناسور به  سختی پیدا  می شد و اگر هم پیدا  می شد  بیشتر  پرندگان غول پیکر بودند  ولی  با پیدا کردن  فسیل های  ان جانوران به  دنبال  داینا  بودندحالا  ناگهان یک اتفاقی می افتد یکنفر یک ماشین زمان پیدا می کند و به او می گوید با  فشار  دادن هر کدام از این عددها 10 سال به 10 سال  جلوتر می روی  تا  می رسی به  زمان ما یعنی  2020 او  همین کار را می کند و با فشار دادن  دگمه  10 سال به 10 سال جلوتر می رود 50 سال که  جلو می  رود  می بیند  همه  انهایی را  که  می شناخته  دیگر  زنده  نیستند  منبع    noaran.blogsky.com    و همینطور جلوتر می رود در انزمان چون  ویزا هم نبود می توانست  انتخاب کنه  کجا  بره کجا بمونه  انتخاب با خودش بود کم کم می رسد به  1000  سال  قبل  هنوز  زندگی  زیاد با  2  هزار سال پیش  فرق  نکرده اون  هیجان  زده هست و دوباره جلوتر می رود تا  می رسد به 300  سال پیش ناگهان  قطار و هواپیما  میبیند باز هم جلوتر می اید می رسد به 200  سال قبل اوه  تلویزیون  رادیو و دانسینگهای شبانه روزی و کم کم باز هم جلوتر می اید و به 100 سال قبل می رسد  می بیند همه جا  جنگ  جهانی  اول است فوری  فرار می کند  دگمه را می زند جلوتر می اید به 60 سال قبل می رسد او اکنون در پاریس هست در سال 1966 می بیند  همه جا مردم  شاد سرحال هستند و لی هنوز  دلش می خواهد به جلوتر برود وقتی به  سال 2020  می رسد  فوری  دگمه را  به  عقب می زند و به خودش می گوید  بهتر است در سال 1966  چند سال زندگی کنم بعد از  اینکه  چند سال  زندگی  کرد بر کی گردد به  زمان خودش ,  و برای همه  تعریف می کند  چی  دیده  چی  شنیده و میگه  زندگی طبیعی ما  عالیه و ایندگان در یک  دنیای  مصنوعی  زندگی می کنند و هر چه  زمان به جلوتر می رفتم  مصنوعی تر می شدندفقط در سال 1966 زندگی  فوق العاده بود که همه با هم  تصمیم میگیرند به  سال 1966  بیایند چند سالی زندگی کنند  تا  دوباره برگردند به  دوران  خودشان .. همه میگن  نه  بابا  اون میگه  جون  زن  بابا  ....

تا حالا شده گم بشی و بچه 4 ساله هم باشی اون هم در یک شهر بزرگ

تا حالا شده گم بشی و بچه 4 ساله هم باشی اون هم در یک شهر بزرگ هزار کیلومتر با شهر ما  فاصله  داشت  با  خانواده  رفته  بودیم مشهد بگو خوب .. خوب من با 4 تا از خواهرانم به بازار مشهد رفتیم منظورم از بازار یکی  از خیابانهایی بود که اسمش رو نمیدونم چی هست ماشینها  رفت و امد می کردند  به  نظرم  اگر  اشتباه  نکنم  مشهدی ها  شاید  خیبان رو میلان هم بگن  ئقیقا  نمی دونم  کجا  بود ولی  از  حرم  دور بودیم و بیرون حرم  به  طرف خیابان یا بازار در حال  قدم  زدن بودیم همه  خواهرانم  چادری بودند و جادر  سیاه داشتند همه انجا  چادر سیاه  داشتند  اینها در یک جایی ایستادند تا فروشنده ای که در کنار خیابان بود و  لباس  می  فروخت ان لباسها را نگاه کنند خیلی هم انجا شلوغ بود وقتی خواهرانم حرکت کردند من را ندیدند من هم فکر می کردم انها  انجا  ایستاده اند چون  شبیه این خواهرانم دورو برم  خیلی بودند من هم با انها حرکت کردم اما  وقتی  به  صورت خواهرم  نگاه کردم  دیدم غریبه هست اون هم متوجه نشد که من چادر او را گرفته ام و هر کجا  می رود با او رفتم دیدم  اثری از خواهرانم نیست چادر را  ول کردم و ترسیدم نمی دانستم چیکار کنم یک لحظه به  فکرم رسید به ذهنم رسید برگردم و به طرف  عقب  بروم همانجوری نا امید به سمت  عقب رفتم نمی دانم  چقدر به عقب  رفتم که  ناگهان خاله ام را  دیدم خاله ام به من گفت اینجا چیکار میکنی با کی اومدی ماجرا را  گفتم خاله ام گفت اوه چه شانسی اوردی  پسرم من اگه بیرون نمی اومدم تو  گم می شدی و حالا پیدا شدی مرا  به  طرف حرم برد جایی که  پدر و مادرم انجا بودند خواهرانم نیز چون منو پیدا  نکردند همانجا  امدند و خوشحال شدند پیدام کردند  غرق در بوسه ام کردند..منبع    noaran.blogsky.com