پخش زنده فوتبال پرسپولیس با بارسلونا در دقیقه 18 بازی هستیم که پرسبولیس با گلی که با پاس سیروس سمرقندی با پاس زیبای فرخ باروخی برای او فرستاد با شوت سنگین از فاصله 67 متری یعنی از زمین خودش شلیک کرد مستقیم بدون چپ و راست رفتن به 3 کنج بالای دروازه به تور نشست و وارد دروازه شد شماره 1 دروازه بان هر چقدر به بدنش کش داد حتی 15 متر کش داد اما توپ گل شد و همان گل فوری گلهای دیگری داد تا باه همه تماشاگران که از تمام شهرهای دنیا اومده بودند به تک تک انها گل قرمز رنگ داده شد تا هیچکس کمبود گل نداشته باشه و برسپولیس در دقایق اخر بازی یک گل خورد این گل با پاس زیبای سیلتر مولر در 67 میلی متری دروازه داد و دروازه بان می توانست توپ را بگیرد ولی پیش خودش گفت این همه گل زدیم یک گل هم انها بزنند ولی با اینکه فاصله دروازه و توپ خیلی کم بود توپ به سختی گل شد و کار به نگاه کردن تصویر وید.یی کشید که قرار است این گل تا یک ماه دیگه بررسی بشه که در صورت تایید فیفا گل قبول بشه با همین نتیجه 12 بر 1 فقلا پرسبولیس به فینال راه یافت تا با بایرن مونیخ بازی کنه این بازی فوری پس از پایان این بازی شروع میشه چون تماشاگران و بازیکنان حال ندارند 2 ر.ز دیگه بازی کنند و پرسبولیس در فینال هم برد و لی با گل کمتر با نتیجه 11 بر 1 و قهرمان جام باشگاههای جهان در سال 2026 شد... روز بخیر تا گزارش بعدی منبع از وبلاگ noaran.blogsky.com
زمین گرد هست اگر انرا به 4 قسمت مساوی تقسیم کنیم و هر کدام از ان قسمتها یک سیاره باشند انوقت کدامشان زمین هست و اسم انها را چی می گذارند فاصله انها هم زیاد به هم نزدیک نباشد فقط به اندازه ای باشد که به هم به خاطر جاذبه زمین نچسبند بعدش با گذشت زمان هر کدام از سیاره ها یک حالتی خواهند شد و یک قسمت برعکس زمین بچرخه و ان یکی کمی ارامتر و یکی دیگه یعنی چهارمین سیاره تندتر بچرخه وبعدش انسانها برای تنوع سیاره رفتن سوار سفینه شوند و گاهی در این سیاره گاهی در ان سیاره بروند و اگر در اینده نه چندان دور مثلا در 20 سال اینده این اتفاق بیفتد موجودات سیاره ها قیافه شان ارام ارام فرق می کنه و بدیل به موجودات فرا زمینی می شوند منبع noaran.blogsky.com
فرض کنیم در 2 هزار سال پیش زندگی می کنیم و خیلی دلمان می خواهد اینده 2 هزار سال دیگر را ببینیم مثلا همین سال 2020 چون بیشتر از این نمی توانیم جلو برویم در 2 هزار سال پیش زندگی مردم چگونه بود ... انها در کره زمین چی کارهایی می کردند بیشترشان کشاورزی یا دامپروری یا به شکار حیوانات ماموتها و دایناسورهای باقی مانده از زمان 500 میلیون سال پیش می رفتند هر چند در انزمان بیشتر فقط فسیل پیدا می کردند و دایناسور به سختی پیدا می شد و اگر هم پیدا می شد بیشتر پرندگان غول پیکر بودند ولی با پیدا کردن فسیل های ان جانوران به دنبال داینا بودندحالا ناگهان یک اتفاقی می افتد یکنفر یک ماشین زمان پیدا می کند و به او می گوید با فشار دادن هر کدام از این عددها 10 سال به 10 سال جلوتر می روی تا می رسی به زمان ما یعنی 2020 او همین کار را می کند و با فشار دادن دگمه 10 سال به 10 سال جلوتر می رود 50 سال که جلو می رود می بیند همه انهایی را که می شناخته دیگر زنده نیستند منبع noaran.blogsky.com و همینطور جلوتر می رود در انزمان چون ویزا هم نبود می توانست انتخاب کنه کجا بره کجا بمونه انتخاب با خودش بود کم کم می رسد به 1000 سال قبل هنوز زندگی زیاد با 2 هزار سال پیش فرق نکرده اون هیجان زده هست و دوباره جلوتر می رود تا می رسد به 300 سال پیش ناگهان قطار و هواپیما میبیند باز هم جلوتر می اید می رسد به 200 سال قبل اوه تلویزیون رادیو و دانسینگهای شبانه روزی و کم کم باز هم جلوتر می اید و به 100 سال قبل می رسد می بیند همه جا جنگ جهانی اول است فوری فرار می کند دگمه را می زند جلوتر می اید به 60 سال قبل می رسد او اکنون در پاریس هست در سال 1966 می بیند همه جا مردم شاد سرحال هستند و لی هنوز دلش می خواهد به جلوتر برود وقتی به سال 2020 می رسد فوری دگمه را به عقب می زند و به خودش می گوید بهتر است در سال 1966 چند سال زندگی کنم بعد از اینکه چند سال زندگی کرد بر کی گردد به زمان خودش , و برای همه تعریف می کند چی دیده چی شنیده و میگه زندگی طبیعی ما عالیه و ایندگان در یک دنیای مصنوعی زندگی می کنند و هر چه زمان به جلوتر می رفتم مصنوعی تر می شدندفقط در سال 1966 زندگی فوق العاده بود که همه با هم تصمیم میگیرند به سال 1966 بیایند چند سالی زندگی کنند تا دوباره برگردند به دوران خودشان .. همه میگن نه بابا اون میگه جون زن بابا ....
تا حالا شده گم بشی و بچه 4 ساله هم باشی اون هم در یک شهر بزرگ هزار کیلومتر با شهر ما فاصله داشت با خانواده رفته بودیم مشهد بگو خوب .. خوب من با 4 تا از خواهرانم به بازار مشهد رفتیم منظورم از بازار یکی از خیابانهایی بود که اسمش رو نمیدونم چی هست ماشینها رفت و امد می کردند به نظرم اگر اشتباه نکنم مشهدی ها شاید خیبان رو میلان هم بگن ئقیقا نمی دونم کجا بود ولی از حرم دور بودیم و بیرون حرم به طرف خیابان یا بازار در حال قدم زدن بودیم همه خواهرانم چادری بودند و جادر سیاه داشتند همه انجا چادر سیاه داشتند اینها در یک جایی ایستادند تا فروشنده ای که در کنار خیابان بود و لباس می فروخت ان لباسها را نگاه کنند خیلی هم انجا شلوغ بود وقتی خواهرانم حرکت کردند من را ندیدند من هم فکر می کردم انها انجا ایستاده اند چون شبیه این خواهرانم دورو برم خیلی بودند من هم با انها حرکت کردم اما وقتی به صورت خواهرم نگاه کردم دیدم غریبه هست اون هم متوجه نشد که من چادر او را گرفته ام و هر کجا می رود با او رفتم دیدم اثری از خواهرانم نیست چادر را ول کردم و ترسیدم نمی دانستم چیکار کنم یک لحظه به فکرم رسید به ذهنم رسید برگردم و به طرف عقب بروم همانجوری نا امید به سمت عقب رفتم نمی دانم چقدر به عقب رفتم که ناگهان خاله ام را دیدم خاله ام به من گفت اینجا چیکار میکنی با کی اومدی ماجرا را گفتم خاله ام گفت اوه چه شانسی اوردی پسرم من اگه بیرون نمی اومدم تو گم می شدی و حالا پیدا شدی مرا به طرف حرم برد جایی که پدر و مادرم انجا بودند خواهرانم نیز چون منو پیدا نکردند همانجا امدند و خوشحال شدند پیدام کردند غرق در بوسه ام کردند..منبع noaran.blogsky.com