میدونستم تنهان میزاری تو از بیتکوین هم برام بالاتری از وقتی با تو آشنا شدم دیکه به زندگی قبل باز نگشتم همه میگن چقدر عوض شدی با تو تا اون بالا بالاها رفتم ررفتم حتی از بیتکوین هم بالاتر شدم خدای آسمانها شدم خدای کهکشانها شدم یادم میاد روز اول تو رو دیدم اونروز منتظر یکی دیگه بودم قرار ملاقات داشتم با اون یم فته قبل از آشنایی با تو با اون آشنا شده بودم اما اون اونی نبود که میخواستم گفتم حالا که مننظر اون هستم برم یه نگاهی به دوربین کمی دورتر شاید چشمی نگاهی تازه به من افتاد همانطور هم شد دیدمت دیدی بازهم یکی شدیم یادم رفته بود یکی منتظرمه اون نفرینم کرد ما به هم رسیدیم خیلی زود ترکم کردی اما نه جدایی کامل هم بودی هم نبودی فهمیدم تو هم ولت با دیگران هست همانطوری که من دل اونو شکستم تا درد جدایی رو حس کنه تو هم دل منو شکستیی ای تا بدونم اون بی من چی کشیده وقتی دید دستهام توی دست تو هست فریاد تا بی نهایت درد تا آخر دنیا...دنیا از آدم میگیره اون چیزی که دوستش داری و به آدم نشون میده اگر ترکش کنی یکی دیگه هم تو روترک میکنه حالا نه اونو دارم نه تو رو ...فهمیدم اگر دل یکی رو درد بیاری یکی دیگه هم دل تو رو درد میاره الان میدونم چرا باران میباره چرا رغثعدو برق میزنه چپثون دل آسمان میگیره میترکه رعدوبرق برق میزنه باران میاد وقتی سیل میشه یعنی آخره درد آسمان هست ببار باران ببار تو گریه های عاشقان هستی که میباری باز هم ببار تو به جای همه عاشقهای دنیا ببار . ببار وقتی برف میاد زمستون میشه یخ میبنده یعنی دل عاشقان دیکه یخ بسته تا بهاری بیاد شاید دوباره سبز بشه اگر بهار بیاد و بهارش بهار تو یا من باشه شاید سبز بشه شاید...
یکبار دل بع دریا زدو رفت زندگی بدون تو رو تجربه کرد دید همه دنیا فقط تو نیستی تو بودی چون کسی دیکه ای غیر از تو نبود اما وقتی از تو دل برید و رفت پشت سرش رو هم نگاه نکرد دنیایی پر از عشق رو دید که همه آغوش باز مرده بودند منتظرش بودند اما اون با اینکه این همه عاشق پیدا کرده بود باز هم در تنهایی خویش با تو حرف میزد اون هنوزم دل نکند بود بیاد تو ست اون منم بغضمو تو گلوم میشکنم امروز آخرین روزیه که بی تو هستم من بر میکردم و فردا با همیم شاید واسه همینه که میگن عشق اول عشق اخر ....ش ...
حالا اونی که دانشجو هست یا اونی که اونجا کار می کنه تنها نیست فوقش شب که میاد خونه اش تنها میمونه صبح دوباره میره سر کار همکاراش میبینه اما بعضی ها تنها میرن و برای پیدا کردن کار هیچ کسی رو هم نمی شناسند حتی زبان رو هم بلد نیستند شب و روز هم بیکارن نا کار پیدا کنند و بعضی ها هم هستند که کارشون یه جوری هست در خونه کار میکنند برای خودشان یا برای شرکتی مثلا کار با کامپیوتر ۲۴ ساعته تمهاذهستند احتمالا این افراد از تنهایی لذت می برند ولس بعضی ها در کشور خودشون با اینکه دوست آشنا فامیل هم دارند تنهاتر هستند که این هم عجیبه ..