آیا زیادی در خانه ماندن و یا زیادی بیرون رفتن بیماریست؟ نه بیماری نیست حتی اگر یه آدم سالها هر روز ۲۰ بار هم بیرون بره یا سالها در خانه بمونه و بیرون نیاد بیماری نیست فقط زمانی بیماری هست که از این رفتارش لذت نبره و بیمار جسمی یا روحی بشه اما اگر اون آدم از این حالتش لذت میبره و اگر برعکس عمل و رفتار کنه حالش بد میشه ط اون فرق میکنه آدم وقتی در خانه هست هیج آزاری از کسی نمیبینه اما بیرون رفتن زیادی خطر آزار دیدن هست حتی رفت و آمد با همسایه فامیل و حتی دوستان بیشتر مشکلات از همین زیادی بیرون رفتن هیت و مدیران زیاد میرن وست دارند دیده بشت و تایید بشن دیگه فرقی براشون نمیکنه آدمی که اینو میبینه خوشش میاد یا نه خودش رد زور تحمیل میکنه بعضی ها با دیدن بعضی از آدمها حتی حاضرند برن اونور خیابون تا اونو نبینند تکنولوژی اینترنت باعث سلامتی ادمها سده کمتر به هم میچسبن پس بیناری هم کمتر میکیرند فقط سرعت اینترنت خوب باشه هیچ مسکلی پیش نمیاد ...
ترش تره یکی از غذاهاههای قدیمی و سنتی هست برای تهیه و درست کردن آن کافی هست به سبزی فروشی بروید و بگویید سبزی برای تره میخوام اون میدونه ترش تره با تخم مرغ میخوای درست کنی اما غذای بعدی میرزا قاسمی هست میرزا قاسمی از تره خوشمزه تره باقلا صاتوق هم خیلی خوشمزه هست ...
اون نیک بود خیلی خوب بود داشتم قدم میزدم اونو دیدم اون هم منو دید تعدادی آدم دورو برش بودند برطرفش رفتم اون هم بحرفم اومد نزدیک سدیم خیلی نزدیک دلم میخواست همونجوری نگاه ش کنم دلم میخواست بغلش کنم بگم دوستت دارم تو خیلی زیبایی اما گفتم طاقت نیاوردم گفتم تو خیلی زیبایی اون هم فوری گفت دریا امواج پشت سره خودش رو نمیبینه.گفتم بیا تا اخر عمر با هم باشیم کنار هم بمونیم زندگی کنیم تا بمیریم ..گفت اون خانوم زن منه یک هفته دیر همدیگرو دیدیم کا مسافریم از شهر تو خیلی دوریم حیف شد خیلی حیف شد هم برای تو هم برای من گفتم خدا یکی زت یکی دوست یکی عشق هم یکی اون مانند رعدوبرق برق بود جرقای در دلم زد سوس بارون شد دور شد رفت اون رفت برای همیشه سالها گذشته اون م مرغی شد توی غبارآلود گم شد.وای بری دل من وای وای وای وای وای ذل من دل بیچاره من ...
خیلی خنده دار بود دختر عموش نجاتش داد حالا فکر میکنید ماجرا چی بود میدونم همه منتظرین بدونین چگونه فامیل خودش رو نجات داد یه روزی تنگ غروب آسمون دختر عمو رفت خونه فامیلش البته با بدر و مادر و ۳ خواهر و ۴ برادرش خانه انها با خانه فامیل زیاد هم دور نبود تا رفتند داخل خانه دیدن صدای دادو فریاد میاد و همه تعجب کردند اینجا چی خبر شده ولی وقتی داخل خانه شدند دیدند همه چیز مرتب و منظم سر جایش هست و تلویزیون هم روشن هست مسابقه فوتبال باشگاههای اروبا رو نشان میداد دختر عمو گفت قبل از اینکه وارد بشیم صدای داد و فریاد مثل دعوا کردن میومد اما الان نیست خنده داره خنده داره دنیا این چه رسم روزگاره یکی از فامیلها گفت چیزی نیست هر بار رجب علی کاراش رو درست انجام نمیده مامان اونو کتک کیزنه و وقتی کتک میخوره حداقل تا فردا خیالمون راحته خلاصه با هم فامیلان شامی خوردند رجب علی به دختر عمو گفت گوش کن بیتا جون من هر روز هفته دارم از مامانم کتک کیخورم مامان الکی هم شده منو ویشکون میگیره ناخن هم داره خیلی درد میگره گریه میکنم دادم رو همه میشنون جیکار کنم دیگه منو ویشکون نگیره دختر عمو خندید هاهاهاهاها.. خوب شیطونی نکن رجب گفت گفتم الکی هم میزنه ویشگونش خیلی دردناکه دختره گفت اینبار تو رو ویشکون گرفت به جای گریه فقط خنده کن چند بار اینکارو بکنی دیگه ویشکون نمیگیره از این به بعد مامانش که رجب علی رو ویشکون میگرفت به جای گریه خنده میکرد البته خنده زورکی دیگه مامانش دید اثر نمیکنه کتکش نزد دختر عمو اونو نجات داد....