اگر چشمها خیلی قویتر بودند مثلا روی مریخ رو میشد دید یا فوتبالی که در برزیل در جریان بود میشد از تایلند هم دید یا اگر ادم میتونست بخوابه 300 سال بعد بیدار بشه یا اگر ادم بخوابه و یه خواب ترسناک داره میبینه اما هرگز نتونه بیدار بشه زنده هست نمرده فقط نمیتونه بیدار بشه یعنی هر چی صداش میکنن انگار نه انگار ای دل انگار نه انگار اگر دماغ میتونست بوی هزاران کیلومتر رو بو کنه میفهمید کی چی داره کباب میکنه میخواد بخوره اگر ادم میتونست با پا 100 متر پرش کنه و اگر در نهایت عمه من هم یه بول داشت الان عمو ی من میشد ..
انگشتان دست برای چی بوجود امدند نصف بدن ما و همه جانداران و حتی گیاهان و سیارات و سیاره ها و هر چیزی که وجود داره کپی نصف دیگه هست فقط ی قلب طرف راست بدن هست که انطرف بدن قلب نیست چشمها پاها و دستها و گوشها کپی شده هستند و برای صرفه جویی و راحتی و سریعتر شدن کارها بوجود امدند اما .اقعا انگشت دست برای چی بوجود امدند مثلا چرا 10 تا انگشت یا 10 تا الت تناسلی نیست و یا چشمها 50 تا نشدند اگر انگشت دست نبود کیبورد هم نبود فرمان ماشین هم نبود و گرفتن دستگیره در و وسایل هم نبود بشر چیزای دیگری اختراع می کرد فرض کنیم موجودات فضایی بیان اما چشم و انگشت و پا نداشته باشند به هر حال انها با حسهای دیگه میبینند میشونند و مینوشند اکر زنها از مردان بلند قدتر و هیکلی تر بودند یعنی برعکس الان چی میشد طبیعیه که همیشه زور می گفتند و بچه رو مردها باید بزرگ میکردند ...
اولین بار که فالوده شیرازی خوردم کجا بود..با مینی بوس با فامیلها رفتیم به سمت شیراز در راه در کنار خیابان دشتی صخرایی جایی که درعتی هم بود سایه داشت ناهار می خوردیم و بچه ها هم فوتبال بازی می کردند شب که میشد شه دان میزدیم می خوابیدم ماشینعا هم از کنار ما رد میشدند اما ما چند متر عقبتر بودیم صبحانه میخوردیم دوباره شهر به شهر می رفتیم شهر سراب یادم هست فسا هم همینطور شهر اباده هم یتدمه یه بار همه با هم رفتیم خمام عمومی در روستایی که خیلی به خیبابان نزدیک بود بنظر میومد صاحبی هم نداشت متروکه هم نبود و خالت سنتی داشت انگاری ۱۰۰ سال \یش ساخته بودند هر لحظه فکر میکردم در خمام زنها همه جن شوند یه جوری بودشیراز که رسیدیم دیدیم یکی ارابه داره و ۴ تا چرخ داره انجا فالوده شیرازی سفید رنگ رشته ای خوردیم هر روز میخوردیم \اسارگار هم رفتیم اصلا هر سال می رفتیم شیراز تخت جمشید هم می رفتیم فوتبال گل کوچک بزی کردیم یکی صدا کرد اکرم تو\ رو بده بمن دیدیم دختر در میان ما نیسا بعدها فهمیدیم انها اکرم رو \سر می دونند خنده داره دنیا این چه رسم روزگاره.. ..
این آخ ین باری هست که کله پاچه خریدم آوردم خونه بپزم مگه میپزه نمیپ زه دق آورد منو از دیروز ۸ ساعت در قابلمه جوشیدم پیاز فلقلفل هم ریختم صبح با هزار شوق و ذوق بیدار شدم بخورمش دیدم نیم پز شده دیگ زودپز ندارم نمیدونم اگر در دیگ زودپز این کله پاچه رو از قصابی محل ۲ تا کوچه اونورتر خریدم یک کله با ۴ دست و پا شد ۹۰۰ تومان البته ۱۰۰ هزار تومان هم تخفیف داد ۲ تا بوسش هم کردم ۳ تیغه کرده بود صاف صاف گفت ببر خونه باید ۷ ساعت بپزه اولین بارم بود حاج آقا آدم مهربونیه اون هم تا بوسم کرد اومدم خونه تمیز کردم شستم موهاشو کندم الان دوباره گذاشتم بپزه میخوام اونقدر بپزه که گوشاش خودش کنده بشه اما مغز رو نمیدونم چه جوری بیرون بیارم از صغرا پرسیدم صغرا خانوم گفت شوهرم یه ابزاری داره میخوای به شوهرم بگم بیلد گفتم آره صغراجون صغرا گفت شیطونی نکنی ها گفتم چشم آلات داره میپزه ۲ ساعت دیگه هم پخته اینبار هوش کله پاچه کردم آماده میگیرم میارم خونه
روزی که میخواستم از روستایمان برم پیش هزاران چشم تو گریه میکردی میگفتی با حسرت دیگه بر نمی گردی گفتم راه تین سفر دراز نیست و کوتاهه خیلی زود بر می گردم گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد گفتی که منتظر نشستن هم آخرین راهه حالا که برگشتم با آرزوهایم دست قشنگ تو ور دست من سرده دل را به کی دادی بگو بگو از من تو بهتر پیدا کردی بگو بگو. دل را به این راحتی دادن بوود گناه ...