دیشب خواب 8 تا مرده رو دیدم توی همون اتاقی که میخوابم ولی یه جوری مرده ها رفتار می کردند که اصلا ادم شک نمی کرد البته 2 نفر هم ادمهایی بودند که زنده بودند می دونستم که اینها واقعا زنده هستند از یکی از زنده ها پرسیدم بگو ببینم اینها که الان در اتاق ما هستند مگه نمرده بودند چه جوری ظاهر شدند و الان اینجان گفت حرفهات خنده داره کی گفته اینها مرده هستند گفتم یکی از اینها همین مادرت الان اونجا نشسته و داره به ما نگاه می کنه گفت بگیر بخواب سرو صدا کنی بیدار میشن اینها هیچکدامشون نمرده گفتم اون یکی که پارسال مرده اون بغلی ه خوابیده و ملافه سفید هم رویش هست 3 سال پیش همه اینها مردند من باید بفهمم مطمین بشم تا بخوابم وگرنه تا صبح خوابم نمیبره دوباره خندید حتما فکر میکنی من هم مرده ام خوب نگاه کن بصورتم نگاه کردم دیدم نصف صورتش خورده شده گفتم وای این که زنده هست بیشتر از بقیه مرده خود همین ترسناکتره چیزی به اون نگفتم فقط پیش خودم گفتم شاید دارم خواب میبینم اما اگر خواب نباشه چی اون گفت برو با همونها که مردند حرف بزن اگر چیزی رفتاری مشکوک دیدی اونوقت بیا بمن بگو با هم یواشکیاز این خونه فرار کنیم گفتم باشه رفتم پیش اونا با چند نفرشون حرف زدم گفتند الان وقت حرف زدن نیست میبینی که ما همه زنده هستیم بزار صبح که از خواب بیدار شدیم اومدم دوباره بطرف همین زنده گفتم نه تو راست میگی همه زنده هستند و من خیالاتی شدم اما تو چرا صورتت نصفش بعضی وقتها هست بعضی وقتها نیست گفت میخواستم تو رو بترسونم ایا ترسیدی در اصل ترسیده بودم گفتم نه طبیعی هست همون لحظه از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 2 شب هست گفتم وای این خواب چقدر واقعی بود دوباره خوابیدم..
میدونستم تنهان میزاری تو از بیتکوین هم برام بالاتری از وقتی با تو آشنا شدم دیکه به زندگی قبل باز نگشتم همه میگن چقدر عوض شدی با تو تا اون بالا بالاها رفتم ررفتم حتی از بیتکوین هم بالاتر شدم خدای آسمانها شدم خدای کهکشانها شدم یادم میاد روز اول تو رو دیدم اونروز منتظر یکی دیگه بودم قرار ملاقات داشتم با اون یم فته قبل از آشنایی با تو با اون آشنا شده بودم اما اون اونی نبود که میخواستم گفتم حالا که مننظر اون هستم برم یه نگاهی به دوروبرم اینجا و ا.نجا گوشه کنار کمی دورتر شاید چشمی نگاهی تازه به من افتاد همانطور هم شد دیدمت تو هم منو دیدی با هم یکی شدیم یادم رفته بود یکی منتظرمه اون نفرینم کرد چون ببعدها گفن نفرینت کردم ما به هم رسیدیم اما خیلی زود ترکم کردی اما نه جدایی کامل هم بودی هم نبودی فهمیدم تو هم ولت با دیگران هست همانطوری که من دل اونو شکستم تا درد جدایی رو حس کنه تو هم دل منو شکستیی ای تا بدونم اون بی من چی کشیده وقتی دید دستهام توی دست تو هست فریاد تا بی نهایت درد تا آخر دنیا...دنیا از آدم میگیره اون چیزی که دوستش داری و به آدم نشون میده اگر ترکش کنی یکی دیگه هم تو روترک میکنه حالا نه اونو دارم نه تو رو ...فهمیدم اگر دل یکی رو درد بیاری یکی دیگه هم دل تو رو درد میاره الان میدونم چرا باران میباره چرا رغثعدو برق میزنه چپثون دل آسمان میگیره میترکه رعدوبرق برق میزنه باران میاد وقتی سیل میشه یعنی آخره درد آسمان هست ببار باران ببار تو گریه های عاشقان هستی که میباری باز هم ببار تو به جای همه عاشقهای دنیا ببار . ببار وقتی برف میاد زمستون میشه یخ میبنده یعنی دل عاشقان دیکه یخ بسته تا بهاری بیاد شاید دوباره سبز بشه اگر بهار بیاد و بهارش بهار تو یا من باشه شاید سبز بشه شاید...
یکبار دل بع دریا زدو رفت زندگی بدون تو رو تجربه کرد دید همه دنیا فقط تو نیستی تو بودی چون کسی دیکه ای غیر از تو نبود اما وقتی از تو دل برید و رفت پشت سرش رو هم نگاه نکرد دنیایی پر از عشق رو دید که همه آغوش باز مرده بودند منتظرش بودند اما اون با اینکه این همه عاشق پیدا کرده بود باز هم در تنهایی خویش با تو حرف میزد اون هنوزم دل نکند بود بیاد تو ست اون منم بغضمو تو گلوم میشکنم امروز آخرین روزیه که بی تو هستم من بر میکردم و فردا با همیم شاید واسه همینه که میگن عشق اول عشق اخر ....ش ...