فروش بادام زمینی گیلان

بادام زمینی را از گیلان خریداری کنید سوغاتی گیلان -فروش بادام زمینی

فروش بادام زمینی گیلان

بادام زمینی را از گیلان خریداری کنید سوغاتی گیلان -فروش بادام زمینی

از همه کس یک چیزی یاد گرفتم به غیر از تو که خودت را خیلی میدانی

از همه کس یک چیزی یاد گرفتم  به غیر از تو که خودت را خیلی میدانی حتی اون چیزایی که در زندگی  از دوست  غریبه از هر کسی یاد گرفتم تو از من داری  می گیری اما  یادت باشه  اگر  همه  مردم  دنیا رو فریب بدی  من یکی رو  نمی تونی و بیهوده خودت را در لاک مهربانی  و دانایی مانند  یک لاک پشت غایم نکن تو سراپا  فریبی و شاید خیلی از دلها رو شکستی و اکنون نزدیک من می شوی  یادت باشه  من هم بلدم  بازی کنم و تو رو  به سمت خودم  بیارم  رهایت کنم اما  می دونم که تو یه  گرگی  که  این  فکر منو هم  از  قبل  خواندی چون تنها  چیزی که نداری  احساس هست  عشق  تو  مانند  پتکی هست که هر کی بخوره  در جا از بین میره تو میگی یادته  یه  زمانی  عاشقم  بودی  آره  یه  زمانی  آنقدر به تو  محبت کردم به تو عشق  نشون دادم که تو رو  مثل  خودم  عاشق  کنم  سپس  رهایت کنم تو در زمانی که من خام بودم  فریبم دادی  با  عشقهای مصنوعیت وقتی  فهمیدم  عشق تو  مصنوعی هست و تو  خیلی هارو  عاشق کردی سپس رهایشان کردی  تا در غم  جدایی از عشقت  بسوزند اما عشق من همه  به تو اول  واقعی بود  وقتی  فهمیدم  صد برابر ابه تو مهربانی کردم  همه  مصنوعی بود  هر چند تو  اصلا  خیالت نیست اما  حداقل  دلم  را  ترمیم  کردم میدونی  از کجا  فهمیدم که تو  عاشق  نمیتونی  بشی از همان  لحظه ای که به تو گفتم یک  نیاز دارم  نیازم  خیلی کوچک بود تو شنیدی اما  نیازم رو  براورده  نکردی برو با هر کی میخوای  خوش باش  باورت نمیشه  اگر بگویم  رهایت کردم و تو کم کم داری  از جدایی من رنج میکشی چون  اصلا  باورت نمیشه که من ترکت کرده باشم حالا  بسوز هنوز هم  در خماری  عشقم هستی چون همه جا  میشنوم  تو  از من حرف میزنی و دلت میخواد منو  ببینی  اما  در خواب هم نمیتوانی  ببینی  همه  درها رو به سوی تو بستم  ولی  هر جا میشنم میگم  همه  دنیا  یکطرف تو یکطرف تو اولین و آخرین  عشق منی تا تو  بشنوی و بیشتر بسوزی  ولی  همه  حرفهام  الکیه  و واقعی نیست  تا  بدانی  بفهمی که دل شکستن هنر نیست  عشقم  همه  حرفهایم نسبت به تو مصنوعی هست جون  تو دلت از سنگ  ساخته شده دلم رو نصیب کسی میکنم که  لیاقت  عشقم  رو  داشته باشه  هنوز  پیدا نکردم  هر چند  یکی  با من هست و ابراز  علاقه  شدیدی میکنه از کجا  بدونم که  اون هم  نسبت به من عشقش  واقعیه ولی  تا این لحظه  هیچ  اشتباهی نکرده با این حال  هنوز  زوده که  باور کنم دوستم داره هر  حرفی هر ابراز  عشقی ممکنه  واقعی باشه  و یا  برعکس باشه با همه کس هستی اما میگی فقط با تو هستم اما میدونم که  دروغ میگی در ذات تو  فریب دروغ  ریشه کرده خوبه که  فهمیدم  قبل از اینکه خیلی دیر بشه راستش یه حسی از همان روز اول در اولین نگاه  به من گفت  به این  فرد نزدیک  نشو اون یه جورایی غیر  طبیعه اما آن چه  دیده بیند دل کند یاد و میگه  میخوامش  حتی  اگر  برام  ضرر داشته باش نیرویی که  قویترین  غریزهاست در همه  آدمها  یکسان هست  حالا  بد هم نشد  یه  تجربه ای  به  تجربه ام  اضافه شد حداقل میتونم اینبار راحت تسلیم هر کسی نشم یادم باشه که هر مهربانی  مهربانی نیست و ممکنه از دشمنی هم  بدتر باشه تنها مهربانی  واقعی  همان  مادر هست و بس اگر عشقی هم  سالها با  آدم میمونه به  خاطر  عشق  نیست که مونده  اون  ناتوان در پیدا کردن  عشق  تازه هست  وقتی که  پیدا  کنه  فوری و بی درنگ  از عشق  قبلی اش دور میشه و اصلا  یادش میره که زمانی  عاشقش بوده هر چند  در همه  ممالک دنیا اینجوری نیست و هر چه  تمدن  پیشرفته تر باشه  عشقها هم به همان اندازه  واقعی تره چون  یا  آدم رو میخوان یا  نمیخوان  از روی  ناچاری  به هر کسی  دل نمیبنده بلکه از روی  عشق و علاقه هست تربیت درست  عشقهای  واقعی تر رو به هم نزدیکتر میکنه اکنون من یک دل ندارم  بله  100  دل  دارم  هر کسی احساس کنم میخواد  فریبم بده  یک  دل  فریب به اون میدم  تا  هر چقدر دلش میخواد با این  دل  بازی کنه اما  یک  دل  میدم  به اونی که  دلش مثل  دل منه بدون فریبه ........

دیشب خواب دیدم داروی ضد مرگ کشف شده

دیشب خواب دیدم داروی ضد مرگ کشف شده یکی از اون داروها رو خوردم ناگهان دیدم میلیونها دنیا برام باز شده در جلوی هر دری یکی بود 2 تا بال داشت ولی آدمهایش در هر دری فرق می کرد همه به من می گفتند بیا اینجا همه اینجا هستن وارد همه آنها شدم برای ورود به  دنیای آنها باید وارد دهانشان می شدم وای چی  دیدم چی شنیدم چه چیزهایی که قابل  گفتن و تصور هیچ انسانی نیست تا فکر می کردم بر روی یک موضوعی  فوری  حل می شد و انجام می شد در یکی از آنها نیاز به نفس کشیدن نبود درون  یخ می رفتم یخ می زدم اما  نمی مردم در یکی  وارد آتش می خواستم بشم گفتم نمیام می سوزم ناگهان به من انسانهایی نشان داد گفت  ببین نمی سوزند اما  یکی از آنها خیلی  جالب بود بال پرواز می دادند می پریدم با  سرعت  مافوق نور  دنیاهایی دیدم که خیلی  قدیمی بودند میلیاردها سال  قبل از  دایناسورها زمانی که هنوز هیچ انسانی نبود دنیایی دیدم که  خیلی  خیلی  میلیاردها سال  آینده را  نسان می داد در یک دنیایی پاهایم دستهایم  آنقدر  دراز  شده بودند که  می توانستم  دور  یک  سیاره بپیچم و میلیاردها کهکشانها را  در  آغوشم  بگیرم  چشمهایم  میلیونها  کیلومتر از حدقه  بیرون می آمدند و و در جایی ثابت می ماندم  آن چشمهایم  می رفتند  تمام جهان را  نگاه می کردند وقتی بیدار شدم  احساس می کردم سبک شدم و تا  ساعتها گویی همانجاها هستم  ....

بردی از یادم با یادت شادم ای شیرین برم یادته یه زمانی عاشقم بودی؟

  i want see you tommarow my love we can  make  new love i love you  do you love me? can i see you  agein? تاج سرم بودی بردی از یادم  با یادت شادم ای شیرین برم دل از تو کندم که بری  از برم یادت میاد یه زمانی خیلی  دوستم داشتی؟ کاش تو هم  عاشغم بودی انوقت شبمون تمام نمی شد همه روزهای ما طلایی می شد مگه عاشقت نیستم نمی دونم من که از دل تو خبر ندارم به تو که هر چی بگم اثر نداره یادت میاد به من می گفتی هوای منو  داشته باش  هوای تو رو داشتم با  تمام  دل و جونم اما اینروزا که سخت به تو نیاز دارم  هوای منو نداری ای  دلبر شیرین سخن من اگر عشق همینه که می بینم  به نظرم  یکطرفه هست هر بار یه  بهونه ای میاری میگی  نمیتونم نمیشه اما میدونم همه این حرفات فقط  یه  بهونه هست به تو این چیزا رو نمیگم و فقط می نویسم به یاد روزهای  رفته می خورم غصه فراوون وقتی می بوسیدم  سرمست از عشق می شدم اما اکنون کجایی گفتم تا عمر دارم با تو هستم با تو میمونم اما تو اکنون کجایی شب و روزت با کیه میدونم پیش یکی دیگه هستی چون همونها اومدند به من گفتند ما رو هم ترک کردی  تو  کارت  دل بردنه  سپس  شکستنه  دلهاست اما یه روز  یه روزی  تنگ  غروب آسمون میرم از پیشت ای  نا مهربون همه تو رو  تنها میزارن  آخرش  برمیگردی  دوباره پیشم اما  اون موقع  دیگه  خیلی  دیره ولی  همیشه  آغوشم بر روی تو بازه  با اینکه  قلبم رو بارها و بارها  از جا کندی .......

دیشب نزدیک بود آخر دنیا رو پیدا کنم در یک قدمی من بود

از کنار تلسکوپ جیمز وب به سرعت  باور نکردنی  دور شدم  بیلیونها سال  نوری دورتر از  تصور هر انسانی دیشب نزدیک بود آخر دنیا رو پیدا کنم در یک  قدمی من بود البته این  که در همین دنیا  بتونم  همه  دنیا و هستی رو  ببینم  نهایت  آرزوی من از زمان  بچگی  تا  این لحظه  هست و بیشتر وقتها به این فکر میمنم که این جهان چگونه و از کجا  و به  چه  دلیل بوجود آمده و آیا  قبل از  ما انسانها که  دایناسوزها بودند آیا  قبل آز آنها  هم  موجوداتی  بودند  مثلا  از دایناسورها  بزرگتر یا  کوچکتر یا  شبیه ما  آدمها  حالا  200 متر قد  داشته باشند  یا  حتی قبل از اینها  چند  حیات  و موجودات  آمدند  و از بین  رفتند و چرا  آمدند و چرا  رفتند وقتی یکی سوال میکنه  ما  چگونه  بوجود آمدیم میگم  به اندازه شماها میدونم  میگن  حیات  از  فرود یک  شهاب سنگ  و  برخورد آن  با  زمین  و سپس  از دریا آرام آرام موجودات بوجود آمدند و در نهایتن ما شدیم اما دشب اتفاق عجیبی در خواب برام پیش اومد  دیشب حتی  غذا هم  زیاد نخورده بودم چند نفر  دنبالم  میکردند  جلوی من یک  صخره بود و یک  دره یا باید می افتادم در دره  یا  باید  می پریدم راه  سومی  نبود ناگهان  دیدم میتونم  بپرم و گفتم  اوه  چه  خوب آهنگ موزیک  ملایم  خارجی  رو هم می شنیدم که  بر  پروازی که از روی همه  کشورهای  جهان  داشتم  می شنیدم رفتم بالا باز هم بالاتر  دیدم  همه  جا  ستاره هست  ستاره ها  سیاره ها همه  نزدیک بودند  سرعتم رو خیلی زیاد کردم  رفتم  جلوتر  گفتم  حالا که این همه  از زمین  دور  شدم  و  دیگه  نه  ستاره ای  میدیدم  نه  ماه  نه  زمینی خیلی  دور شدم  و آخرین  ستاره  رو  دیدم کم کم که  دور می شدم  دیدم  همه  جا  تاریکه  خیلی تاریک گفتم  این باید  دروازه  ورود به آخر دنیا  باشه همانطور بود و اون قسمت  که  همه جا  تاریک  بود آخر دنیا  بود و همه چیز پس از عبور از این تاریکی  مطلق شروع میشد سرعتم رو زیاد کردم  خیلی خوشحال بودم  که  آخرش تونستم  ببینم اما  برای  عبور از  اونجا هر چقدر که جلوتر می رفتم  موجودات خیلی ترسناک  می دیدم  یکی از یکی ترسناکتر  با اینحال  به  خودم  گفتم  نترس  برو  جلوتر  تو در یک  قدمی آخر  دنیایی سرعتم رو بیشتر کردم  دراکولا ها می ومدند  نزدیکم و چون سرعتم  زیاد بود از کنارم  مانند  یک  درخت  رد می شدند تا اینکه  خودم  رو  دیدم با  سرعت  به  طرفم  اومد  2 تا  دندان  دراکولایی داشت  اولی  رو  رد  کردم  دیدم  تعداد زیاد شدند  و هر لحظه  بیشتر و بیشتر و هر چقدر هم  سرعتم رو  زیادتر می کردم  و  هر  چقدر هم  سعی می کردم  برم  جلوتر  اونا  نمیزاشتند و آخرش  از خواب  از ترس بیدار شدم ....  https://www.youtube.com/watch?v=68T7V95Kq2g

دیشب نزدیک بود آخر دنیا رو پیدا کنم در یک قدمی من بود

دیشب نزدیک بود آخر دنیا رو پیدا کنم در یک  قدمی من بود البته این  که در همین دنیا  بتونم  همه  دنیا و هستی رو  ببینم  نهایت  آرزوی من از زمان  بچگی  تا  این لحظه  هست و بیشتر وقتها به این فکر میمنم که این جهان چگونه و از کجا  و به  چه  دلیل بوجود آمده و آیا  قبل از  ما انسانها که  دایناسوزها بودند آیا  قبل آز آنها  هم  موجوداتی  بودند  مثلا  از دایناسورها  بزرگتر یا  کوچکتر یا  شبیه ما  آدمها  حالا  200 متر قد  داشته باشند  یا  حتی قبل از اینها  چند  حیات  و موجودات  آمدند  و از بین  رفتند و چرا  آمدند و چرا  رفتند وقتی یکی سوال میکنه  ما  چگونه  بوجود آمدیم میگم  به اندازه شماها میدونم  میگن  حیات  از  فرود یک  شهاب سنگ  و  برخورد آن  با  زمین  و سپس  از دریا آرام آرام موجودات بوجود آمدند و در نهایتن ما شدیم اما دشب اتفاق عجیبی در خواب برام پیش اومد  دیشب حتی  غذا هم  زیاد نخورده بودم چند نفر  دنبالم  میکردند  جلوی من یک  صخره بود و یک  دره یا باید می افتادم در دره  یا  باید  می پریدم راه  سومی  نبود ناگهان  دیدم میتونم  بپرم و گفتم  اوه  چه  خوب آهنگ موزیک  ملایم  خارجی  رو هم می شنیدم که  بر  پروازی که از روی همه  کشورهای  جهان  داشتم  می شنیدم رفتم بالا باز هم بالاتر  دیدم  همه  جا  ستاره هست  ستاره ها  سیاره ها همه  نزدیک بودند  سرعتم رو خیلی زیاد کردم  رفتم  جلوتر  گفتم  حالا که این همه  از زمین  دور  شدم  و  دیگه  نه  ستاره ای  میدیدم  نه  ماه  نه  زمینی خیلی  دور شدم  و آخرین  ستاره  رو  دیدم کم کم که  دور می شدم  دیدم  همه  جا  تاریکه  خیلی تاریک گفتم  این باید  دروازه  ورود به آخر دنیا  باشه همانطور بود و اون قسمت  که  همه جا  تاریک  بود آخر دنیا  بود و همه چیز پس از عبور از این تاریکی  مطلق شروع میشد سرعتم رو زیاد کردم  خیلی خوشحال بودم  که  آخرش تونستم  ببینم اما  برای  عبور از  اونجا هر چقدر که جلوتر می رفتم  موجودات خیلی ترسناک  می دیدم  یکی از یکی ترسناکتر  با اینحال  به  خودم  گفتم  نترس  برو  جلوتر  تو در یک  قدمی آخر  دنیایی سرعتم رو بیشتر کردم  دراکولا ها می ومدند  نزدیکم و چون سرعتم  زیاد بود از کنارم  مانند  یک  درخت  رد می شدند تا اینکه  خودم  رو  دیدم با  سرعت  به  طرفم  اومد  2 تا  دندان  دراکولایی داشت  اولی  رو  رد  کردم  دیدم  تعداد زیاد شدند  و هر لحظه  بیشتر و بیشتر و هر چقدر هم  سرعتم رو  زیادتر می کردم  و  هر  چقدر هم  سعی می کردم  برم  جلوتر  اونا  نمیزاشتند و آخرش  از خواب  از ترس بیدار شدم ....  https://www.youtube.com/watch?v=68T7V95Kq2g