دیشب خواب دیدم داروی ضد مرگ کشف شده یکی از اون داروها رو خوردم ناگهان دیدم میلیونها دنیا برام باز شده در جلوی هر دری یکی بود 2 تا بال داشت ولی آدمهایش در هر دری فرق می کرد همه به من می گفتند بیا اینجا همه اینجا هستن وارد همه آنها شدم برای ورود به دنیای آنها باید وارد دهانشان می شدم وای چی دیدم چی شنیدم چه چیزهایی که قابل گفتن و تصور هیچ انسانی نیست تا فکر می کردم بر روی یک موضوعی فوری حل می شد و انجام می شد در یکی از آنها نیاز به نفس کشیدن نبود درون یخ می رفتم یخ می زدم اما نمی مردم در یکی وارد آتش می خواستم بشم گفتم نمیام می سوزم ناگهان به من انسانهایی نشان داد گفت ببین نمی سوزند اما یکی از آنها خیلی جالب بود بال پرواز می دادند می پریدم با سرعت مافوق نور دنیاهایی دیدم که خیلی قدیمی بودند میلیاردها سال قبل از دایناسورها زمانی که هنوز هیچ انسانی نبود دنیایی دیدم که خیلی خیلی میلیاردها سال آینده را نسان می داد در یک دنیایی پاهایم دستهایم آنقدر دراز شده بودند که می توانستم دور یک سیاره بپیچم و میلیاردها کهکشانها را در آغوشم بگیرم چشمهایم میلیونها کیلومتر از حدقه بیرون می آمدند و و در جایی ثابت می ماندم آن چشمهایم می رفتند تمام جهان را نگاه می کردند وقتی بیدار شدم احساس می کردم سبک شدم و تا ساعتها گویی همانجاها هستم ....
i want see you tommarow my love we can make new love i love you do you love me? can i see you agein? تاج سرم بودی بردی از یادم با یادت شادم ای شیرین برم دل از تو کندم که بری از برم یادت میاد یه زمانی خیلی دوستم داشتی؟ کاش تو هم عاشغم بودی انوقت شبمون تمام نمی شد همه روزهای ما طلایی می شد مگه عاشقت نیستم نمی دونم من که از دل تو خبر ندارم به تو که هر چی بگم اثر نداره یادت میاد به من می گفتی هوای منو داشته باش هوای تو رو داشتم با تمام دل و جونم اما اینروزا که سخت به تو نیاز دارم هوای منو نداری ای دلبر شیرین سخن من اگر عشق همینه که می بینم به نظرم یکطرفه هست هر بار یه بهونه ای میاری میگی نمیتونم نمیشه اما میدونم همه این حرفات فقط یه بهونه هست به تو این چیزا رو نمیگم و فقط می نویسم به یاد روزهای رفته می خورم غصه فراوون وقتی می بوسیدم سرمست از عشق می شدم اما اکنون کجایی گفتم تا عمر دارم با تو هستم با تو میمونم اما تو اکنون کجایی شب و روزت با کیه میدونم پیش یکی دیگه هستی چون همونها اومدند به من گفتند ما رو هم ترک کردی تو کارت دل بردنه سپس شکستنه دلهاست اما یه روز یه روزی تنگ غروب آسمون میرم از پیشت ای نا مهربون همه تو رو تنها میزارن آخرش برمیگردی دوباره پیشم اما اون موقع دیگه خیلی دیره ولی همیشه آغوشم بر روی تو بازه با اینکه قلبم رو بارها و بارها از جا کندی .......
از کنار تلسکوپ جیمز وب به سرعت باور نکردنی دور شدم بیلیونها سال نوری دورتر از تصور هر انسانی دیشب نزدیک بود آخر دنیا رو پیدا کنم در یک قدمی من بود البته این که در همین دنیا بتونم همه دنیا و هستی رو ببینم نهایت آرزوی من از زمان بچگی تا این لحظه هست و بیشتر وقتها به این فکر میمنم که این جهان چگونه و از کجا و به چه دلیل بوجود آمده و آیا قبل از ما انسانها که دایناسوزها بودند آیا قبل آز آنها هم موجوداتی بودند مثلا از دایناسورها بزرگتر یا کوچکتر یا شبیه ما آدمها حالا 200 متر قد داشته باشند یا حتی قبل از اینها چند حیات و موجودات آمدند و از بین رفتند و چرا آمدند و چرا رفتند وقتی یکی سوال میکنه ما چگونه بوجود آمدیم میگم به اندازه شماها میدونم میگن حیات از فرود یک شهاب سنگ و برخورد آن با زمین و سپس از دریا آرام آرام موجودات بوجود آمدند و در نهایتن ما شدیم اما دشب اتفاق عجیبی در خواب برام پیش اومد دیشب حتی غذا هم زیاد نخورده بودم چند نفر دنبالم میکردند جلوی من یک صخره بود و یک دره یا باید می افتادم در دره یا باید می پریدم راه سومی نبود ناگهان دیدم میتونم بپرم و گفتم اوه چه خوب آهنگ موزیک ملایم خارجی رو هم می شنیدم که بر پروازی که از روی همه کشورهای جهان داشتم می شنیدم رفتم بالا باز هم بالاتر دیدم همه جا ستاره هست ستاره ها سیاره ها همه نزدیک بودند سرعتم رو خیلی زیاد کردم رفتم جلوتر گفتم حالا که این همه از زمین دور شدم و دیگه نه ستاره ای میدیدم نه ماه نه زمینی خیلی دور شدم و آخرین ستاره رو دیدم کم کم که دور می شدم دیدم همه جا تاریکه خیلی تاریک گفتم این باید دروازه ورود به آخر دنیا باشه همانطور بود و اون قسمت که همه جا تاریک بود آخر دنیا بود و همه چیز پس از عبور از این تاریکی مطلق شروع میشد سرعتم رو زیاد کردم خیلی خوشحال بودم که آخرش تونستم ببینم اما برای عبور از اونجا هر چقدر که جلوتر می رفتم موجودات خیلی ترسناک می دیدم یکی از یکی ترسناکتر با اینحال به خودم گفتم نترس برو جلوتر تو در یک قدمی آخر دنیایی سرعتم رو بیشتر کردم دراکولا ها می ومدند نزدیکم و چون سرعتم زیاد بود از کنارم مانند یک درخت رد می شدند تا اینکه خودم رو دیدم با سرعت به طرفم اومد 2 تا دندان دراکولایی داشت اولی رو رد کردم دیدم تعداد زیاد شدند و هر لحظه بیشتر و بیشتر و هر چقدر هم سرعتم رو زیادتر می کردم و هر چقدر هم سعی می کردم برم جلوتر اونا نمیزاشتند و آخرش از خواب از ترس بیدار شدم .... https://www.youtube.com/watch?v=68T7V95Kq2g
دیشب نزدیک بود آخر دنیا رو پیدا کنم در یک قدمی من بود البته این که در همین دنیا بتونم همه دنیا و هستی رو ببینم نهایت آرزوی من از زمان بچگی تا این لحظه هست و بیشتر وقتها به این فکر میمنم که این جهان چگونه و از کجا و به چه دلیل بوجود آمده و آیا قبل از ما انسانها که دایناسوزها بودند آیا قبل آز آنها هم موجوداتی بودند مثلا از دایناسورها بزرگتر یا کوچکتر یا شبیه ما آدمها حالا 200 متر قد داشته باشند یا حتی قبل از اینها چند حیات و موجودات آمدند و از بین رفتند و چرا آمدند و چرا رفتند وقتی یکی سوال میکنه ما چگونه بوجود آمدیم میگم به اندازه شماها میدونم میگن حیات از فرود یک شهاب سنگ و برخورد آن با زمین و سپس از دریا آرام آرام موجودات بوجود آمدند و در نهایتن ما شدیم اما دشب اتفاق عجیبی در خواب برام پیش اومد دیشب حتی غذا هم زیاد نخورده بودم چند نفر دنبالم میکردند جلوی من یک صخره بود و یک دره یا باید می افتادم در دره یا باید می پریدم راه سومی نبود ناگهان دیدم میتونم بپرم و گفتم اوه چه خوب آهنگ موزیک ملایم خارجی رو هم می شنیدم که بر پروازی که از روی همه کشورهای جهان داشتم می شنیدم رفتم بالا باز هم بالاتر دیدم همه جا ستاره هست ستاره ها سیاره ها همه نزدیک بودند سرعتم رو خیلی زیاد کردم رفتم جلوتر گفتم حالا که این همه از زمین دور شدم و دیگه نه ستاره ای میدیدم نه ماه نه زمینی خیلی دور شدم و آخرین ستاره رو دیدم کم کم که دور می شدم دیدم همه جا تاریکه خیلی تاریک گفتم این باید دروازه ورود به آخر دنیا باشه همانطور بود و اون قسمت که همه جا تاریک بود آخر دنیا بود و همه چیز پس از عبور از این تاریکی مطلق شروع میشد سرعتم رو زیاد کردم خیلی خوشحال بودم که آخرش تونستم ببینم اما برای عبور از اونجا هر چقدر که جلوتر می رفتم موجودات خیلی ترسناک می دیدم یکی از یکی ترسناکتر با اینحال به خودم گفتم نترس برو جلوتر تو در یک قدمی آخر دنیایی سرعتم رو بیشتر کردم دراکولا ها می ومدند نزدیکم و چون سرعتم زیاد بود از کنارم مانند یک درخت رد می شدند تا اینکه خودم رو دیدم با سرعت به طرفم اومد 2 تا دندان دراکولایی داشت اولی رو رد کردم دیدم تعداد زیاد شدند و هر لحظه بیشتر و بیشتر و هر چقدر هم سرعتم رو زیادتر می کردم و هر چقدر هم سعی می کردم برم جلوتر اونا نمیزاشتند و آخرش از خواب از ترس بیدار شدم .... https://www.youtube.com/watch?v=68T7V95Kq2g