برای اینکه بتونم زودتر به مقصدم برسم راه میانبر رو رفتم که راه رو کوتاه کنم اما در اخرای راه ۱۶ تا سگ ولگرد دیدم در وسط جاده نشسته بودند من هم پیاده بودم از ترس خشکم زد اینورو اونورمو نگاه کردم ببینم چیکار کنم بهتره خونه دوستم رو می دیدم خیلی نزدیکش بودم اما سگها دقیقا روبروی اون خونه بودند دیدم یه کلبه اونطرفتر هست رفتم اونجا دیدم یه پیرمرد ۵۰ ساله داره نون درست میکنه گفتم خیلی راه اومدم که برم اونجا اما سگها اونجان گفت نرو خطرناکه تو رو میخورن الان یه ماشین میاد نونها رو ببره شهر با اون برو شهر ماشین بگیر برو خونه دوستت گفتم اومدم میانبر بزنم زودتر برسم حالا باید دیرتر برسم گفت یک لحظه دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن هست مدتی بود از عشقم جداشده بودم دیدم تحمل جدایی رو ندارم روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه روز تنهایی گریه فصل سرد خنده هامو حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم هنوزم اون بید مجنون عکس قلبمون که روشه توی این شهر غریبم...
اگر با کبرا ازدواج کنم میترسم صداش در زمان دعوا مردونه و خشن بشه اگر با مینا ازدواج کنم میترسم وقتی بیرون میریم به این و اون زیاد نگاه کنه اگر با فاطی ازدواج کنم میترسم شلخته باشه اگر با زیور ازدواج کنم از اسمش معلومه باید لباسهایش دستهایش گردنش انگشتان پاهاش اصلا تمام بدنش رو زیور آلات بخرم اگر با همه اینا ازدواج کنم اگر با ملوک ازدواج کنم میترسم ۲ جنسه از آب در بیاد به جای اینکه اون زن من بشه من زن اون بشم در جا تومور ناشناخته میگیرم اگر ازدواجرنکنم هیچکدوم از این غمها رو ندارم تنهایی هم عالمی داره اما بهتره شاید دنبال کسی نباشم ناگهانی و بی خبر یکی بیاد در بزنه الانه که سر بزنه الان باید در بزنه عشق ناگهانی ناشناخته که هم چشم قبول کنه هم دل حداقل ۵۰ درصدش رو داره اون ۵۰ درصد بقیه شانسیه برم خواستگاری اولین چیزی که می پرسم میگم با صدای بلند منو صدا بزن اگر دیدم صدای بلندش ازار دهنده نیست اون خوبه یعنی صدای بلندش فقط تا یکمتر یا ۲ متر شنیده بشه نا اینکه داد بزنه ۱۰ تا کوچه اونورتر هم بشنون فقط در طول روز بگه هلو میخوام لبهاش فقط غنچه بشن نه یکمتر دهانش باز بشه و یک فیل رو درسته قورت بده اگر اسمش ۳ حرف یا ۴ حرف باشه بهتره مثلا زری یا مینا یا رویا یا نوشا یا زیبا خودش هم زیبا باشه که عالیه اینجوری زیاد پشت میز آرایش نمیشینه لباشو ماتیک بزنه بالای مژه ها رو برنگ آبی آسمانی در بیاره ماتیک فقط قهوه ای وووو نیلو برو تو گلو موهاشو هم بعضی وقتها اصلا بیشتر وقتها و اصلا همیشه طلایی بکنه به اون بگم موهاتو طلایی کردی چه دلربایی کردی از موی سیاه میترسم وای اون همه موی سیاه شبیه چی هست مثل هندیها میشه اما اگر طلایی کنه چی اونوقت میترسم از بس قشنگ شده اونو از شاخه بچینند میترسم میترسم تو رو از شاخه بچینند خودت گل دهانت گل بدنت گل .....
نمیدونم اینترنت یکساعت پیش وصل شده یا نه چون گوگل رو دیدم وصل شده بود اما الان به نظرم دوباره قطع شده شاید هم دستم به چیزی خورد قطع شده شاید هم قطع و وصل میشه خودم هنوز هیچی رو دقیق نمیدونم تو میتونی بگی اگر اشتباه کردم و دستم خورد قطع شده...
بخند بخندیم زیبای من زندگی چیزی نیست جز همون چیزی که فکرشو می کنیم فکر میکنم باید مسافرتی برم مثلا روم یا یونان مجسمه های قدیم یونان باستان بعدش برم هتل المپیاکوس بعدش تنهایی یا با یه دوست خوشگل بریم رستورانی در توکیو نه توکویو خوشم نمیاد و میرزا قاسمی خوشمزه ترین غذای دنیاست املت هم همینطور نمیاد یه جورین استانبول آره میرم استانبول ناهار رو اونجا میخورم شام رو در لنینگراد آنوقت سوار کشتی میشم میرن وسط اقیانوس در یم جزیره یک جزیره دور افتاده در آمازون اما آرام و ساکت هست آنوقت صبح میرم آبشار نیاگارا ناهار دوست دارم فسنجان اردک بخورم اما اونا فسنجان ندارن فردا میرم سوار سفینه میشم میرم سیاره اورانوس موجودات فضایی رو اگر وجود داشته باشن ببینم خوب ببینم چقدر تا این لحظه خرج کردم شد ۴ میلیارد تومان حالا میخوام برم رختخوابم بخوابم خیلی جاهای دیدنی رفتم اینا همه فکر بودند که انجام شد در رویا حالا هم واقعا بگیرم بخوابم بیا که بخندیم دنیای من بخندو بخندیم زیبای من چون آبتین فکرا رو میکنم خواب من هم همینجوریه یه بار هم میخوان برم پیش گالیور سفرهای دورو دراز با گالیور و بالن ژول ورن باید خیلی خوش بگذره....
خنده دار بود در یک روز آفتابی در کنار رودخونه مشغول بازی بودم آدمها هم با لباسهای رنگارنگ آبی زرد قرمز بنفش به ندرت قهوه ای و خاکستری رنگهای لباسهاسون شادتر آرامش رویایی بودند بودند باد نسبتا ملایمی هم می وزید بلبلان و کنچشگها هم آواز می خواندند صدای واق واق سگها و میو میوی گربه ها هم بگوش می رسید بعضی ها هم گربه رو نوازش می کردند در رودخانه هم قایقهای کوچک با با بادبان سفید و بدون بادبان و رنگهای رنگینکمان در حال پارو زدن و خوشگذرانی بودند صدای خنده آنها تا اونور دشتها شنیده میشد دکه ها هم نوشیدنیهای گوناگون و فستفود و جبزوذویز می فروختند عده ای هم دراز کشیده بودند و در حال استراحت بودند هوس بستنی کردم اما دیدم در جیبم هیچ پولی نیست و شلوار رو اشتباهی پوسیده بودم ناگهان دیدم مادرم داره با ناز و افاده میره و مادرمرهم خسیس در خسیسه گفتم مامان مامان به من پول بده برم بستنی بخورم مامدرمذفوری پول داد خیلی تعجب کردم چون هرگز به این راحتی نمیداد منو بوسید گفتذخوش بگذره خوب که نگاه کردم دیدم مادرم نیست خاله ام هست شباهت زیادی به هم دارند خنده داره خنده داره دنیا این چه رسم روزگاره زندگی پستی وبلندی داره دیت تو نیست این رسن روزگاره خنده داره ..پ