نیازمندیهای روز چشم مصنوعی که بشه دید نفس مصنوعی خرید بال پرواز این دست و پا واقعی نیستند اما از واقعی هم واقعیتره چشمی که میشه از تهران تا لندن رو راحت دید در روزنامه های دیجیتالی 30 سال دیگر در اینده ای نه چندان دور انهایی که سنشان الان 40 یا 50 هست اگر زنده باشند می توانند پیشرفتهای بشر رو ببینند نیاز با هر شکل و قیافه ای البته این انسانها واقعی نیستند اما از واقعی هم واقعیتره کسی نمیتونه تشخیص بده به دستور شما پشتک میزنه ....رفتن به سیاره مریخ و امدن از ان به سیاره ایران دیگر رویا نیست در کمتر از یکسال این سفر دور و دراز در ان زمان عملی میشه خریدن بلیط برای همه امکانپذیره سوار ماشینی میشن وقت رو تنظیم می کنند برای 6 ماه یا یکسال یا 2 سال به مسافرت می روند چشم ضعیف میشه عینک نیاز نیست فوری چشم دلخواه رو میخرین خودتون میزارید به جای چشم قبلی پا در تصادف از بین بره فوری پا میخرین دست می خرین قد شما خیلی کوتاهه اگر 160 سانت هستید می توانید راحت 180 سانت شوید پا رو باد می کنند مثل لاستیک فقط کمی چاقتر میشید عمر بشر از 80 سال امروز به 10 هزار سال میرسه مو ندارید چای نگرانی نیست در کمتر از یک ثانیه از فروشگاه مو را انتخاب می کنید فوری در سر شما ظاهر میشه زلزله میاد دیگه ترسناک نیست با کوچکترین زلزله خانه های مدرن انزمان یک سانتیمتر بالا میرن حالا هر چقدر دلش میخواد زمین بلرزه این اتفاقات سال 2059 هست ....برداشت از وبلاگ moarafi.blogsky.com
استقلال گل اول را زد در نیمه اول با شوتی سنگین نه زیاد سنگین نیمه سنگین توپ گل شد ابی ها یک بر 0 جلو افتائند اما مگر بشار سن گذاشت نه این بازیکن قرمز پوش در نیمه دوم در محوطه 17 قدم گل مساوی را زد دربی 1 بر 1 شد در وقت ازافی اوه جوهرم تموم شد نمینتونم بنویسم ...خوب 20 دقیقه گذشت وقت اضافی بازی هم تمام شد خیلی دلتون می خواد بدونید کدام تیم برنده شد بله بازی به ضربات پنالتی کشیده شد کی برد کی باخت؟ استقلال با مربی گری فرهاد مجیدی ستاره تیم ملی فوتبال ایران در چند سال گذشته موفق شدند پرسپولیس را ببرند اره این اسفلال بود که به دیدار تراکتورسازی می رود گود گود گود ........منبع از سایت armin3d.com
نازنین نازنین از تو چه پنهون که دلم برات خیلی تنگ شده ..چشم براهم امیدوارم همه جیز خوب بشه فرزندم تو برگردی یوسف گم کشته باز اید به کنعان غم مخور بیت دوم متاسفانه یادم رفت بنویسم امیدوارم همه چیز به یاری خدا نرمال بشه و راه هموار بشه و رودخانه در مسیرش که به دریا میره تو هم مسیرت یه جوری باز بشه پروازها انجام بشه دوران کرونا تموم بشه تو بتونی با اولین پرواز بیای نمی دونم هردا یا یک هفته یا یک ماه یا یکسال یا 10 سال شاید هم هرگز بر نگردی شاید هم برگردی دخترم هر جا که هستی خداوند مهربان و بزرگ پشت و پناهت باشه ما همیشه به فکر تو هستیم اگر یک روز تو برگردی دوباره به گیسویت بیافشانم ستاره بگم ای نازنینم بار سفر بستی عزیزم زمستون باز از دیار بگذشت بیا تا قصه ها گویم برایت که دوران جدایی دیر بگذشت...
خوب فرض کنیم بچه بیداره خوب مگه من چی کار دارم می کنم هر کاری که بکنی اون داره می بینه از من گفتن بابا اون هزار بار دیده این هم هزاریکمین بار بچه بیداره ها نه بابا کارتو بکون اون داره خواب 7 پادشاه رو می بینه بچه بیداره ها نه بابا کارتو بکون اون داره خواب 8 پادشاه رو می بینه بچه بیداره ها نه بابا کارتو بکون اون داره خواب 9 پادشاه رو می بینه بچه بیداره ها نه بابا کارتو بکون اون داره خواب 10 پادشاه رو می بینه تازه سیروس که بچه نیست 18 سالشه سیروس چی دیده بود سیروس چرا از تعجب داشت شاخ در می اورد سیروس مات و مبهوت به مادرش نگاه می کرد وقتی از خواب بیدار شدی چی دیدی؟ اون داره خواب 9 پادشاه رو می بینه وقتی از خواب بیدار شدی چی دیدی؟ دیدم زیر پاهام زمین نیست و به خودم گفتم من جه جوری در هوا هستم دیشب که سر جام خوابیدم پس جرا دورو برم فقط هوا هست هر کاری که می کردم یادم نمی اومد چه اتفقی افتاده و گویی کور شدم که هیچی نمی بینم اما اگر کور شدم پس چرا روشنی روز رو می بینم وحتی بعضی از صدها رو می شنیدم اما صدها مبهم و بدون معنی بودند گفتم یعنی در این 10 ساعتی که من خواب بودم چه اتفاقی افتاده نه 10 ساعت نخوابیده بودم الان یادم میاد که ساعت 11 شب بود که خواب رفتم خیلی هم زود خوابیده بودم زمین و ساکنانش کجا هستند افتاب هنوز بیرون نیومده بود که ببینم افتاب هست یا نه خوب که نگاه کردم 100 نفر ادم دیدم که هر لحظه دارند کوجکتر و ریزتر می شوند تا اینکه اندازه اتم شدند و دیگه نمی شد انها را دید در اخرین لحظه یک سفینه فضایی رو دیدم که از ان نقطه بلند شد و بعدش از خواب بیدار شدم دیدم همه چیز سر جایش هست و هیچ چیز تغیر نکرده و همه اینها خواب بودند به کنار پنجره رفتم دیدم ادمها دارند کوچا می شوند و اندازه نقطه که شدند سوار سفینه می شوند شاید 1 میلیون ادم داخل اون سفینه که اندازه یک توپ فوتبال بودند شدند تا اینکه مادرم بیدارم کرد گفت سیروس برو نون بخر....بچه بیداره ها نه بابا کارتو بکون اون داره خواب 7 پادشاه رو می بینه تو داری سیگار می کشی بهتره بچه سیگار کشیدن تو رو نبینه یاد می گیره حداقل برو بیرون یا کنار پنجره محسن چند بار بگم سیگار برات ضرر داره زن تو باز هم در سیگار کشیدن من دخالت می کنی محسن به خاطر خودت میگم به خاطر بچه میگم من هیچی باشه زن باشه نمی کشم ... ...