گازم بگیر خیلی زیبا بود ملوس بود و سفید ناز می کرد می گفت گازم بگیر منو بخور سگی عصبانی و بزرگ و سبیل دار از آن سگهای نر درست حسابی باهیکلی بزرگ و دندانهای تیز و سگ شکاری 4 پا آماده دریدن هر موجودی بود آن سگ را صاحبش به یک درختی بسته بود و خودش رفته بود در بازار خرید کنه 2 زار وقتی که صاحب سگ رفت سگ هم که به درختی بسته شده بود 2 زانو نشست بعدش میخواست قدم بزنه دید نمیشه چون گردنش به طنابی به همان درخت بسته بود سگ عصبانی از این حالت اصلا خوشش نیومد و سعی کرد فکر چاره کنه طناب را پاره کنه اما هر کاری می کرد.گربه سفید ملوس جاق چله وقتی دید سگ بسته هست و هیچ خطری برایش نداره رفت جلوی سگ و بلهایش را تا یک میلی متری سگ نزدیک کرد گفت گازم بگیر گازم بگیر منو بخور سگ عصبانی بود عصبانی تر می شد می رفت جلو اونو گاز بگیره اما نمیتونست گربه خدش رو ملوس می کرد زیر پای سگ خودشو مینداخت غلت میخورد و چشمانش را مست می کرد و چشمکی به سگ می زد می گفت گازم بگیر منو بخور عزیزم گازم بگیر.....